مال مايه شهوتهاست . [نهج البلاغه]
3  با بزرگان - وبلاگ قرآني بيّنات  4


»» منوها
[ RSS ]
[خانه]
[درباره من]
[ارتباط با من]
[پارسي بلاگ]
بازديد امروز: 50
بازديد ديروز: 70
مجموع بازديدها: 13791
 

»» درباره خودم
 

»» پيوندهاي روزانه
 

»»فهرست موضوعي يادداشت ها
 

»» لوگوي خودم

 

»» اشتراک در وبلاک

نام:

ايميل:

 
 

»» لوگوي دوستان من
 

»» وضعيت من در ياهو
 

»» آهنگ وبلاگ
 


»» جستجو
جستجو:
 


   [آرشيو شده ها]
+ سخنان مقام معظم رهبري در مورد قرآن (سه‏شنبه 15/8/1386 :: ساعت 8:0 صبح)
 


¤ نويسنده:محمد گلشن

 

+ پسر عبدالباسط : پدرم هرچه داشت از زينب(س) داشت (شنبه 3/6/1386 :: ساعت 3:0 صبح)
 

 


 مصاحبه با فرزند عبدالباسط


«عبدالباسط» نامي است که براي هر مسلمان در سراسر جهان و بخصوص براي هر ايراني، آشنا و پرآوازه است. نام عبدالباسط چنان با قرآن عجين شده که هرگاه يادي از او مي شود ناخودآگاه صوت زيبا و ترنم دلنشين آيه هاي نور به ذهن تداعي مي کند. صداي عبدالباسط حقيقتا زينت قرآن است که بر طبق حديث مشهور هر چيزي زينتي دارد و زينت قرآن صداي زيباست. صوت سحرانگيز عبدالباسط موهبتي آسماني بوده که خداوند به اين بنده صالح خود ارزاني داشته، و همين امر او را از ساير قاريان متمايز کرده است. طراوت، زنده بودن، زيبايي، گرمي و برخورداري از حس و حال معنوي از ويژگي هاي صوت اين استاد بزرگ است.


شنيدن نغمه دلاويز و سرمست کننده او چنان مي کرد که صدها نفر از مسيحيان و پيروان ساير اديان را به اسلام کشاند و خيلي ها را هم با قرآن آشتي داد.
تلاوت هاي ماندگار استاد هر يک چراغ پرفروغي است که تلألؤ آن دل هاي زنگار گرفته و غفلت زده را طراوتي دوباره مي بخشد و در ميان آنها، تلاوت سوره حشر او الحق که ميراثي جاودانه گشته است.
اگرچه قاريان مشهور ديگر قرآن، کم و بيش از صداي دلنشين و جذابي برخوردارند و محبوبيتي فراوان در ميان مسلمانان به دست آورده اند اما به جرأت و بي هيچ اغراقي مي توان ادعا کرد که عبدالباسط سرآمد همه قارياني است که تاکنون با صداي خوش به تلاوت پرداخته اند. حال با اين عظمت و محبوبيت وقتي بشنوي که فرزند اين نابغه بي نظير براي اولين بار قدم به خاک ايران گذاشته است طبيعتا اشتياق وصف ناپذيري به انسان دست مي دهد که او را از نزديک ببيند و درباره پدر از او سؤال کند. همين شور و شوق ما را نيز واداشت که به ديدار او برويم و طي گفت وگويي مفصل پاسخ خيلي از سؤالات خود را از او بگيريم. براي اين کار لازم بود با دست اندرکاران ميزباني ايشان - که برادران معاونت اجتماعي ناجا بودند- هماهنگي مي کرديم که از يک هفته قبل، ارتباط و هماهنگي با آنان برقرار شد... ساعات پاياني آخرين شب حضور ايشان در ايران زماني بود که طبعا با خستگي فراوان استاد همراه بود؛ آن هم به مدت نيم ساعت و در سالن عمومي هتل و به هنگام صرف چاي. فرزندي که خود 37 سال دارد و صاحب دو فرزند پسر و دختر، به نام هاي يوسف و يمني است.


¤ وقتي در برابر فرزند نابغه تلاوت قرآن يعني استاد عبدالباسط بنشيني نخستين چيزي که به ذهنت خطور مي کند اين است که فرزند درباره پدر صحبت کند و پيرامون عوامل موفقيت و راز و رمزماندگاري او داد سخن دهد و روح تشنه ما را سيراب نمايد:
-مرحوم شيخ عبدالباسط مردي بي تکلف و عادي بود. او قرآن را در ده سالگي در شهر خود ارمنت از توابع استان قنا در جنوب مصر حفظ کرد.استادش محمد سليم حماد نام داشت. او وقتي قرآن را حفظ کرد بسيار مورد تشويق استاد قرار گرفت. ايشان تا سن 20 سالگي در شهرهاي اطراف ارمنت تلاوت قرآن مي کرد. در سن 20 سالگي به همراه پدرش به مرقد حضرت زينب در قاهره مي رود و در آنجا پدر از او مي خواهد تبرکاً پنج دقيقه قرآن تلاوت کند، اما پنج دقيقه او چنان با شور و حال و استقبال حاضران مواجه مي شود که اين مدت، يک ساعت و نيم طول کشيد. پس از آن روز از راديو مصر با او تماس مي گيرند و مي خواهند که با آنها همکاري کند تا صدايش به گوش جهانيان برسد. شيخ عبدالباسط در ابتدا نسبت به قبول اين پيشنهاد مردد بود و ترجيح مي داد که در شهر و روستاي خود مشغول زندگي باشد زيرا زندگي در قاهره را بسيار دشوار مي دانست اما آخر الامر به عنوان قاري قرآن در راديو مصر مشغول به کار شد و از آن زمان به بعد شهرت عبدالباسط تمام آفاق جهان را دربرگرفت.


¤ چرا تلاوت هاي استاد عبدالباسط اينقدر دلنشين و لذت بخش است؟
-او قرآن را از جان و دل تلاوت مي کرد و تلاوت او، خالص براي خدا بود. او در زمينه قرآن تقواي خدا را مراعات مي کرد يعني قرآن را براي قرآن مي خواند و مسلم است که اگر سخني از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند و در يک کلام او در تلاوت هايش خالص براي خدا قرائت مي کرد. او در تلاوت ها به دنبال کسب رضايت شنونده نبود بلکه فقط رضاي خدا را جستجو مي کرد و تلاوت او بااخلاص عجين بود.
علت ديگر اين گيرايي و دلنشيني، موهبت خاصي است که خداوند به ايشان عطاکرده بود و آن صداي زيباست که منحصر در ايشان بود. آن مرحوم سعي داشت در تلاوتها صدايش به حد اعلا که در اصوات موسيقي به آن «سوپرانو» گفته مي شود برسد.


¤ تعامل و رفتار ايشان در خانه و با خانواده، بخصوص در رابطه با قرآن و حفظ و تلاوت آن چگونه بود؟
-هرچند ايشان مشغوليت فراوان داشت و به سفرهاي متعدد براي تلاوت مي رفت اما به اعضاي خانواده اهتمام زياد نشان مي داد. او دوست داشت ما اهل قرآن و قرآني باشيم ولي هيچگاه به اين کار مجبورمان نمي کرد، او ما را آزاد گذاشته بود که اگرخواستيم قرآن را حفظ کنيم و اگر نمي خواستيم کاري به کارمان نداشت و فقط برروي آموزش قرآن تاکيد داشت و نه حفظ آن. او از معلمي بنام عبدالعزيز بکري(ره) دعوت کرده بود به خانه مان بيايد و به ما قرآن بياموزد. بکري وقتي به خانه مي آمد همه خواهران و برادران ما را جمع مي کرد و از بزرگ تا کوچک به ترتيب قرآن مي آموخت.
مرحوم پدر با وجود اشتغالات فراوان مي دانست که در خانه، چه کسي قرآن مي خواند و چه کسي نمي خواند و چه کسي مشغول حفظ قرآن است. آن مرحوم شخصي صاف و ساده دل بود و دائم تبسم بر لب داشت و آن را دوست مي داشت. ويژگي او اين بود که مردي آرام و ساکت و باطمأنينه بود. اکثراً سکوت مي کرد. توکل بالا داشت. وقتي قرآن مي خواند دنيا را فراموش مي کرد.


¤ ايشان ناراحت و عصباني هم مي شدند؟
-برخي اوقات، اگر کاري و يا مسئله اي که خارج از چارچوب عقل و منطق بود مي ديد ناراحت مي شدند، اما اغلب متبسم بودند، در حق ما دعا مي کردند و ما را به خود نزديک مي ساختند.


¤ شنيدن خاطرات از زبان فرزند استاد عبدالباسط درباره پدر بسیار شنیدنی خواهد بود. به برخی از این خاطرات اشاره کنید.
-روزهای شنبه هر هفته ساعت هشت تلاوت پدر از رادیو مصر پخش می شد. در این ساعت همه اعضای خانواده بر سر سفره و کنار هم نزد پدر می نشستیم و به تلاوت ایشان گوش فرا می دادیم. همگی ما به مدت نیم ساعت سراپا گوش می شدیم، هیچکس تکان نمی خورد و حتی صندلی را هم تکان نمی داد و مرحوم پدر در اثنای پخش تلاوت، سر خود را روی آستینش می گذاشت و به فکر فرو می رفت.


ایشان در منزل با صوت تلاوت قرآن نمی کرد، مگر زمانی که عده ای از خبرنگاران یا مجریان رادیو یا عکاسان در منزل حضور می یافتند. اما عادت همیشگی ایشان این بود که هر روز پس از نماز صبح در اتاق خود قرآن می خواند. من وقتی شش ساله بودم با ایشان به مسجد امام شافعی می رفتم و به تلاوت های ایشان گوش می دادم.
در برخی مراسم و محافل قرآنی و جشن ها که ایشان به تلاوت می پرداختند مردم حاضر از ایشان می خواستند تلاوتش را تکرار کند. من دوست داشتم که در برنامه های تلاوت ایشان همراه پدر باشم، او همواره مرا به تلاوت قرآن تشویق می کرد. به یاد دارم هر وقت در اتاق، قرآن می خواندم و او در اتاق دیگری بود و از حضور ایشان بی خبر بودم، او صبر می کرد تا من به آخر آیه برسم آنگاه وارد اتاق می شد. اگر در اثنای تلاوت وارد می شد من تلاوت را قطع می کردم و او برای اینکه من کارم را کامل تمام کنم پس ازتمام کردن آیه به نزدم می آمد، و این خاطره زیبایی برای من است.


در بیشتر اوقات که برنامه تلاوت ایشان به پایان می رسید به هنگام خروج از مسجد یا محفل به خاطر کثرت مردمی که دور و بر ایشان را می گرفتند بسختی می توانست آن محل را ترک کند.
زمانی که اسرائیل هنوز فلسطین را اشغال نکرده بود ایشان به دعوت مسلمانان آن دیار به فلسطین مسافرت کرد و در محل مسجدالاقصی سوره اسرا راتلاوت نمود. وقتی فلسطین اشغال شد، ایشان دائماً از این موضوع اظهار ناراحتی و تألم می کرد و نسبت به ظلم رفته بر فلسطین ابراز انزجار و بیزاری می نمود و آرزو داشت که بار دیگر بتواند به مسجدالاقصی برود و خاطرات گذشته را تجدید کند و اگر هم خود نتوانست، فرزندانش پا به فلسطین گذاشته و در مسجدالاقصی به تلاوت قرآن بپردازند.


¤ ویژگی های سبک استاد عبدالباسط چیست؟
-ایشان در شیوه قرائت قرآن مبتکر بود یعنی هیچگاه از کسی تقلید نکرد، و با موسیقی درونی خود تلاوت می کرد. او سبکی را ابتکار کرد که پیش از او سابقه نداشت. از ویژگی سبک تلاوت ایشان اینکه در اثنای تلاوت، از قواعد موسیقی پیروی نمی کرد که از مقامی به مقام دیگر منتقل شود. زیرا او به عقیده من موسیقی تلاوت را بر طبق قرآن تنظیم می کرد نه قرآن را براساس موسیقی، به عبارت دیگر هیچ نغمه معینی وجود ندارد که قرآن بر آن تطبیق داده شود بلکه این قرآن است که موسیقی قرائت براساس آن تعیین و تنظیم می شود و شکل می گیرد.


¤ نقش قرآن در زندگی شما چگونه بود؟
-من از کودکی و سن شش سالگی قرآن می خوانم. از زمانی که در دوره ابتدایی درس می خواندم تا پایان تحصیلات دبیرستانی، خواندن قرآن در سر صف دانش آموزان به عهده من بود تا اینکه در سال 2001 (1380) به سفر عمره مشرف شدم و پس از بازگشت، شروع به حفظ قرآن کردم و این کار را با جدیت و پشتکار دنبال نمودم تا آنکه در سال 2003 (1382) موفق به حفظ کل قرآن به صورت حرفه ای شدم. پس از بازگشت از سفر فرانسه درخواست خود را به وزارت اوقاف مصر دادم و از سوی وزارت به عنوان قاری رسمی مسجد سیدی حسن انور انتخاب شدم.


¤ آیا تاکنون به کشورهای خارجی برای تلاوت سفر کرده اید؟
-وقتی شروع به کار تلاوت کردم اولین سفرم به کشور فرانسه بود که به دعوت مسلمانان آنجا در هفت استان این کشور به تلاوت قرآن پرداختم. پس از تعیین شدنم به عنوان قاری رسمی مسجد سیدی حسن به ترکیه و چند کشور دیگر که مسلمانان در آنها حضور دارند سفر کردم.


¤چطور شد که تصمیم گرفتید برای اولین بار به ایران سفر کنید
-من دعوت نامه ای از طریق سفارت ایران در قاهره دریافت کردم. در ابتدای امر در مورد سفر به ایران مردد بودم چون تاکنون به این کشور سفر نکرده بودم اما بحمدالله خداوند توفیق داد که به جمهوری اسلامی ایران بیایم و به اعتقاد من این یک فرصت بزرگی برایم است که با برادران مسلمان خود در ایران دیدار کنم. من با اقبال زیادی از سوی جوانان برای شنیدن قرآن مواجه شدم و حافظان و قاریان مجد و کوشایی را دیدم.


¤ قبل از سفر به ایران چه ذهنیتی از ایران داشتید و چرا برای آمدن مردد بودید؟
-من شناخت عینی دقیقی از ایران نداشتم اما پس از آمدن دیدم قرآن در این کشور مورد تکریم و احترام است و ماشاءالله تعداد زیاد و قابل توجهی از قاریان و حافظان و نمازگزاران در این کشور وجود دارند و این مسأله ای افتخارآمیز است و من هرگز چنین چیزی را پیش بینی نمی کردم.


¤ ارزیابی شما از قاریان ایرانی از لحاظ فن قرائت و صوت و لحن چگونه است؟
- من دیدم اکثر قاریان ایرانی از قراء مصری تقلید می کنند. این مسأله اشکالی ندارد اما باید تلاش کنند در آینده خودشان دارای سبک و روش خاصی شوند؛ ولی تلفظ حروف آنان بسیار خوب بود.


¤ اصولا نظر شما در مورد تقلید در تلاوت قرآن چیست؟
-یک قاری در ابتدای شروع به کار با قرآن بایستی قرآن را دوست داشته باشد. پس از آن باید به تلاوت قرآن گوش دهد و مطمئناً در این راه تلاوت قاریانی چند برای او دلنشین خواهد بود و او سعی خواهد کرد از آنها تقلید کند. عده ای هستند که می توانند بخوبی از قاری الگوی خود تقلید کنند و برخی نمی توانند چون صدایشان با صدای او همخوانی ندارد. اما همه اینها در آغاز راه است و چند سال هم می تواند ادامه یابد و اشکال ندارد ولی رفته رفته باید راه خود را از او جدا کند و برای خویشتن روش تلاوت خاصی انتخاب کند.


¤ شرایط موفقیت یک قاری قرآن را در چه می بینید؟
-باید گفت هیچ قاری نمی تواند مانند دیگری شود و هر یک روش و بهره خاص خود را دارد اما به نظر من یک قاری در ابتدای امر باید یک حافظ کل قرآن باشد و هر روز صفحاتی چند از آن را مطالعه و مراجعه کند و شرط اساسی دیگر این است که در تلاوت هایش برای خدا اخلاص داشته باشد، رضای خدا را مدنظر قرار دهد و کسب رضای خلق برای او اهمیت نداشته باشد.


¤ آیا فرزندان قاریان مشهور مصری توانسته اند راه پدران خود را ادامه دهند؟
- این مسأله یک مسأله ژنتیکی است، اما لازمه این کار این است که اولا فرزند یک قاری به قرآن و تلاوت آن عشق بورزد و علاقمند باشد و هرگاه حب قرآن و حب تلاوت با هم جمع شد و از موهبت الهی صوت و لحن زیبا هم برخوردار گردید، در آن صورت است که می تواند جا پای پدر گذاشته و از او این روش را به ارث ببرد.


¤ از میان فرزندان استاد عبدالباسط چرا یاسر بطور رسمی وارد سلک تلاوت و قرائت قرآن در محافل رسمی شده و به عنوان قاری رسمی یکی از مساجد مهم مصر تعیین شده است؟
-من پیش از این، در کار تجارت پوست فعالیت می کردم. شبی مرحوم پدر را در خواب دیدم که در میان جمعی نشسته و قرآن را با یک نفس تلاوت می کند. او در همان خواب روبه من کرد و گفت: باید قرآن را با یک نفس تلاوت کنی (شاید منظورش این بوده که باید مداوم قرآن را بخوانم). پس از آن خواب بود که را و رسم من عوض شد و با خود تعهد کردم که وارد عرصه حفظ و تلاوت قرآن شوم و اکنون جز تلاوت قرآن به کار دیگری نمی پردازم.


¤ پس می توان نتیجه گرفت که یاسر توانسته است پا جای پـای پدرش عبدالباسط بگذارد و از او دنباله روی کند؟
-بله، خداوند این توفیق را داده است که عملا دنباله رو ایشان باشم و این از برکت قرآن عظیم است و به نظر می رسد مرحوم پدرم برای ما زیاد دعا کرده که این توفیق شامل حالمان شده است.


¤ شنیده ام که مصری ها به اهل بیت پیامبر(ص) ارادت قلبی زیادی دارند و آنان را بسیار دوست می دارند.
-ما همگی مزار اولیای صالح را زیارت می کنیم، از مزار رأس الحسین(ع) تا دیگر اولیای الهی و حتی اولیاء بزرگان غیر منسوب به اهل بیت.
ما ایام ولادت حضرت حسین و حضرت زینب و حضرت نفیسه و رقیه و حسن انور را جشن می گیریم و بسیاری از قاریان مصری علاقمند هستند که در این مناسبت هابه تلاوت قرآن بپردازند. شاید تعجب کنید که مرحوم پدر یکی از علاقمندان و عاشقان اهل بیت(ع) بود و چنانکه ابتدا گفتم مرحوم پدر زمانی که 20 ساله بود باتفاق پدرش عازم حرم حضرت زینب در قاهره می شود، در آنجا از او می خواهند که به تبرک این مکان شریف ایشان نیز ده دقیقه قرآن تلاوت کند اما تلاوت استاد عبدالباسط چنان جمعیت را منقلب می کند و شور و ولوله در آنها ایجاد می نماید که تا یک ساعت و نیم به طول می کشد. از آن پس بود که رادیو و مطبوعات به سراغ او آمدند و ایشان دارای آوازه جهانی شد. مرحوم پدر دائماً به فرزندانش می گفت او هرچه دارد از حضرت زینب است و رمز موفقیت و شکوفایی هنر قرائت او بخاطر حب حضرت زینب و اهل بیت بوده است.


(در اینجا به یاد سخن یکی از همراهان یاسر عبدالباسط می افتم که می گفت در جریان سفر به ایران گرایشات اهل بیتی ایشان کاملا مشهود بود، به طوری که وقتی او را به مشهد بردیم تا در محفل انس با قرآن که در مهدیه مشهد برقرار بود به تلاوت بپردازد او پیش از آنکه وارد مهدیه شود رو به بارگاه امام رضا(ع) کرد و نسبت به آن حضرت ادای ادب و تحیت و احترام کرد و پس از مراسم نیز راهی زیارت امام رضا شد و در حرم مطهر دوبار نماز خواند و برای پدرش دعا کرد. او نسبت به این همه عظمت و احترام و تکریم نسبت به امام معصوم از سوی زائران حاضر در حرم ابراز شگفتی می کرد. او همچنین سؤالاتی در مورد امام علی و حضرت زهرا و سایر ائمه معصومین علیهم السلام مطرح می کرد که پاسخ های لازم به او داده می شد.)


¤ هرچند ما سؤالات متعدد دیگری نیز داشتیم که می خواستیم از او بپرسیم اما فشار اطرافیان و میزبانان استاد و اظهار خستگی ایشان ما را از ادامه این گفت وگو ناکام گذاشت اما ایشان به ما وعده داد که در سفر بعدی با زمان بیشتر به گفت وگو بپردازد و من او را تا اتاق محل استراحتش در طبقه دهم هتل لاله تهران بدرقه می کنم در حالی که ساعت 30/1 بامداد را نشان می داد.


کیهان


¤ نويسنده:محمد گلشن

 

+ زندگينامه خود نوشت استاد عبدالباسط (شنبه 3/6/1386 :: ساعت 3:0 صبح)
 

 


زندگينامه خود نوشت استاد عبدالباسط


 متن حاضر گزيده ويرايش شده اي از يک مصاحبه با استاد عبدالباسط مي باشد، که به صورت زندگينامه خود نوشت تنظيم شده است.


من" عبدالباسط محمد عبدالصمد" از قريه ارمنت که حالا مبدل به شهر شده از توابع استان قنا در جنوب مصراست؛ فاصله ارمنت با قاهره تقريباً 700 کيلومترمي باشد. من در سال 1349 هجري قمري،( 1307 هجري شمسي) به دنيا آمدم .










در ده سالگي قرآن را حفظ نمودم. عاشق قرآن بودم و از خدا آرزو مي کردم که يک قاري مشهور بشوم. من براي شنيدن قرآن، مسافت زيادي را پياده طي مي کردم؛ چون در آن زمان در خانه ها راديو وجود نداشت و فقط قهوه خانه ها راديو داشتند.


شيخ رفعت و شيخ شعشاعي- دو نفري که در آن زمان مشهور بودند- در راديو قرائت قرآن داشتند. شيخ رفعت دو بار در هفته روزهاي دوشنبه و جمعه  تلاوت داشت. و ما سه کيلومتر راه را پياده طي مي کرديم تا به صداي شيخ رفعت گوش بسپاريم و براي استفاده از ساير قاريان در جلسات شبانه قرآن شرکت مي کرديم . من در مکتبخانه هاي همان روستا قرآن را حفظ کردم . در آن زمان هنوز روستاي ما مبدل به شهر نشده بود.


من به پدرم گفتم که مي خواهم علم قرائات را فرا گيرم و قاري مشهور بشوم. پدرم مرا تشويق کرد. اما برادران بزرگترم به دانشگاه الأزهر رفتند و در علوم ديگري تحصيل کردند.


پدرم مي خواست مرا به " طنطا" که ناحيه اي مشهور در علوم قرائات و تعليم علوم قرآني بود ببرد، اما شيخي از ناحيه شمال به روستاي ما آمد و براي تعليم علوم قرآني و قرائات، مردم از او استقبال کردند، که من هم نزد او رفتم و قرائات سبع را ياد گرفتم. او احساس مي کرد که من علاقمند هستم و توانايي دارم که قرائات سبع را ياد بگيرم، پس مرا در اين امر تشويق مي کرد . او قصد آموزش ده قرائت را داشت اما من به فراگيري هفت قرائت قانع بودم . معلم مرا با خود در جلسات شبانه قرآن همراه مي برد و تقريباً مرا مثل فرزند خود حساب مي کرد.









من قرآن را در ده سالگي و قرائات سبعه را در 12 سالگي و عشره را در 14 سالگي، يعني همه قرائت هاي دهگانه را- الحمدلله- آموختم .  


ما علاوه بر حفظ قرآن، در کتاب ها معاني را هم فرا مي گرفتيم. چون علم به معاني در رعايت وقف و ديگر قواعد لازم است.


گرچه در مصر دانشکده قرائات قرآني ايجاد شده ولي هنوز هم چند مکتبخانه در مصر موجود است ولي مسئولين دوباره تشويق  شده اند تا مکتبخانه ها به وضع سابق خود برگردد.






 من پذيرفتم که ده دقيقه قرآن بخوانم اما يک ساعت و نيم طول کشيد. سبحان الله . توفيقي از جانب خداوند بود و مسجد پر شد از جمعيت، از من مرتباً مي خواستند که باز هم بيشتر بخوانم و من همچنان تلاوت مي کردم .


البته مدرسه قرائات هم هست ولي اين مخصوص کساني است که قرآن را حفظ کرده اند و مي خواهند قرائت ها را بياموزند و اين مدرسه وابسته دانشکده زبان ادبيات و عرب به دانشگاه الأزهر است. و قرائت هاي هفتگانه، دهگانه، چهارده گانه، قواعد قرآن و زبان عربي و به طور کلي علوم قرآني و علوم وابسته به آن در آنجا تدريس مي شود.


من تمام وقت خود را صرف قرآن کرده ام و تمام زندگي ام صرف تعليم قرآن و جلسات ديني شده است. گرايش من بيشتر به قرائت قرآن و برگزاري ليالي قرآني و دعوت هاي شخصي از کشورهاي اسلامي و ضبط راديويي و تلويزيوني و... است.















من در آنجا سوره مزمل را تلاوت مي کردم و حالت عجيبي داشتم. گويا در بهشت قرآن مي خواندم. به ياد حديث پيامبر بودم که فرمود:" بين محراب و منبر من بوستاني از باغ هاي بهشت است."


هنگامي که 19 سال داشتم در سال 1951 براي اولين بار به قاهره رفتم. و حافظ قرآن بودم و در منطقه"صعيد" شهرتي داشتم.  به مناسبت ميلاد پيامبر جشني برپا بود. بعضي ها مرا مي شناختند و تمايل داشتند من در بعضي از اين مناسبت ها قرآن بخوانم. اما من به علت غربت، و حضور قاريان معروف ترديد داشتم. يکي از علما که مرا مي شناخت از من درخواست کرد که ده دقيقه قرآن بخوانم. من پذيرفتم که ده دقيقه قرآن بخوانم اما يک ساعت و نيم طول کشيد. سبحان الله . توفيقي از جانب خداوند بود و مسجد پر شد از جمعيت، مرتباً از من مي خواستند که باز هم بيشتر بخوانم و من همچنان تلاوت مي کردم .


روز بعد باز از من خواستند بخوانم و من هم حاضر شدم. بعضي از مسئولين هم بودند که البته آنها را نمي شناختم. مرا خواستند و گفتند:" اهل کجا هستي"؟


گفتم:" اهل صعيد هستم، از روستايي به نام ارمنت."


به من گفتند:" چرا به راديو نمي آيي شهرت پيدا کني؟"


گفتم:" من در صعيد مشهور هستم."


گفتند:" به جاي آن که در يک منطقه مشهور باشي، در همه دنيا شهرت پيدا مي کني."


گفتم که بايد با ديگران و از جمله پدر مشورت کنم.


به من گفتند: لازم نيست، توکل بر خدا کن و به راديو بيا. من نيز چون حس کردم که پيشرفتي براي من  در اين کار هست، پذيرفتم . در آن زمان، شيخ الضباع مسئول جلسات قرآني بود و کتاب هايي در زمينه قرائات و علوم قرآني نوشته بود، او در علوم قرآني و قرائت ها مرجع به حساب مي آمد. شيخ پس از اين که متوجه شد قرائات سبع را حفظ هستم؛ به من تبريک گفت و وعده داد که اوقاتي براي قرائت قرآن در راديو برايم مشخص کند.


از آن پس هر يک ماه يا هر يک ماه و نيم يک بار، در راديو تلاوت داشتم . نماز صبح را در مقام حضرت زينب(س) مي خواندم و بيرون مي رفتم و پياده تا راديو که در خيابان علوي بود مي رفتم و ساعت 5/6 تا 7 صبح تلاوت قرآن داشتم.









در سال 52 بود که به حج مشرف شدم و براي اولين بار بود که در همين کشور تلاوت قرآن من روي نوار ضبط شد. البته در تلاوت از برخي قاريان از جمله شيخ مصطفي اسماعيل، مرحوم شيخ شعشاعي و شيخ رفعت نيز تاثير داشته ام . اين يک قاعده است که هرگاه  قرآن از دل خوانده شود، بر دل هم مي نشيند و در خود خواننده هم تأثير مي گذارد. من روش خاصي در قرائت قرآن داشتم که از کسي هم اکتساب نکرده بودم. که البته شنيده ام اين روش، هم اکنون در مصر، و در ساير کشورها، حتي در مالزي و اندونزي و جاهاي ديگر داراي مقلدان فراواني شده است. من خوشحالم که کسي از روش من تقليد مي کند ولي در عين حال تقليد را تشويق و تأييد نمي کنم، چون عمر تقليد کوتاه است.








 در ژوهانسبورگ متأسفانه نژادپرستي هم وجود دارد، به من گفتند: چند آيه تلاوت کنيد. و من آيه:" يا ايها الناس إنا خلقناکم من ذکر و انثي و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا..." را تا آخر خواندم. البته آنها معني اين آيات را نمي دانستند. اين آيات بيان مي کند که ميان عرب و عجم، سياه و سفيد تفاوتي وجود ندارد.


و  شخص تقليد کننده از تقليد ساير قاريان خسته خواهد شد.  لازم است انسان براي آن که بتواند کار قرائت قرآن را ادامه بدهد، شيوه اي براي خود انتخاب کند.  


از طرف ديگر صدا، يک موهبت است و ميکروفون، تنها ابزاري است که صدا را نيرومند مي کند و آن را به جاهاي دور دست و به گوش شنوندگان بيشتر مي رساند، اما صدا باز هم في نفسه بايد زيبا باشد و داراي ارزش خاص خودش.


قاري قرآن مي تواند هم داخل يک استوديو به تلاوت بپردازد هم در برابر شنوندگان. بعضي اوقات که انسان دچار حالت معنوي خاصي مي شود ممکن است که يک ساعتي، ساعت تجلي باشد. گاهي اوقات انسان منسجم است. در آن ساعات، فيوضات الهي وجود دارد. در اين اوقات ممکن است در استوديو بخواند و بهتر از هنگامي که مردم حضور دارند، بشود. در بعضي اوقات برعکس، حضور مردم براي او بهتر است. بنابراين، بستگي به حالت قاري دارد. ساعاتي وجود دارد که همراه با معنويت است: فرشتگان نازل مي شوند و همراه با فيوضات الهي است، گاهي انسان در مسجد تلاوت مي کند و احساس مي کند که يک فضاي نوراني بر آنجا حاکم است. من خودم يک بار در روضه شريف نبوي قرآن مي خواندم، اصلاً  احساس خستگي نکردم.


در آن زمان، مرحوم ملک محمد پنجم، پادشاه مغرب بود و من در آن سفر همراه او بودم. بعد از پايان قرائت قرآن، احمد بنّاني که از مقامات بلندپايه دربار مغرب بود، آمد و گفت: اعليحضرت پادشاه از شما مي خواهد که به مغرب بياييد و در آنجا اقامت دائمي داشته باشيد و هر چه بخواهيد برايتان فراهم مي کنند.













من درهمه اوقات دوست دارم قرآن را تلاوت کنم و در طول روز هرگز از آن بي نياز نمي شوم. چون با آن انس گرفته ام و به آن عشق مي ورزم. قرآن نگهدار من و همه چيز من است. ساعاتي که صفا و معنويت بر آن حاکم است در قبل از سپيده دم بر من رخ مي دهد. " إن قرآن الفجر کان مشهوداً". در طول روز، حدود يک ساعت و نيم و قبل از طلوع فجر نيز حدود يک ساعت و نيم قرآن مي خوانم . به فضل الهي عادت دارم يک ساعت قبل از طلوع فجر از خواب برخيزم و در حد توان نماز بخوانم و قرآن بخوانم و بعد هم استراحت کنم.


من در آنجا سوره مزمل را تلاوت مي کردم و حالت عجيبي داشتم. گويا در بهشت قرآن مي خواندم. به ياد حديث پيامبر بودم که فرمود:" بين محراب و منبر من بوستاني از باغ هاي بهشت است."


اين مسئله را انسان بايد به خدا بسپارد، بعضي اوقات هست که انسان به آن توجه ندارد و مي فهمد که فيوضات الهي و معنويت عجيبي در آنجا به داد او مي رسد و بعضي اوقات تصميم مي گيرد که به بهترين وجه بخواند اما بر خلاف تصورش، موفق نمي شود.


 قرائت قرآن در روزها و شب هاي ماه رمضان، داراي حالات ديگري است.


رمضان، داراي زيبايي خاصي است. قرآن در ماه رمضان نازل شده و در آن ماه همواره قرائت مي گردد، لذا انسان از قرائت قرآن در ماه رمضان بيشتر لذت مي برد تا در اوقات ديگر. البته تحسين قاري، توسط شنوندگان هم موثر است که البته من الفاظي را که خارج از حد باشد نمي پسندم.


"الله الله" گفتن با صداي ملايم مقبول است و اشکالي ندارد، اما صداهايي که بيش از حدّ باشد و همچنين در جاي خود به کار نرود، شايسته نيست. مثلاً تحسين در بعضي آيات خوب است. اما تحسين در آياتي که مربوط به عذاب است خيلي خوب نيست.


در آياتي که ذکر بهشت و نعمتي مي شود، تحسين خوب است اما در بعضي جاها حتي معناي آيه قرآني را نمي فهمند و فرياد مي کشند: الله . اين از نظر من تحسين نيست. علاوه بر اين، من هرگز بلندتر بودن صداي شنوندگان را نسبت به قاري درست نمي دانم و يک محفل آرام را براي قرائت قرآن بهتر مي دانم. اگر آرامش باشد بهتر از سر و صداست.


نحوه قرائت قرآن را، هم به صورت ترتيل، هم به صورت تحقيق مي پسندم. بعضي ها ترتيل را و برخي ديگر تحقيق را مي پسندند و اين به عهده انسان است که گوش دادن به کدام طريق را بپسندند.









فرق بين آن دو در اينست که:


ترتيل، قرائت سريع است، يعني به حَدي که آهنگين نيست.


تحقيق، قرائت آهنگين است که با صداي خوش و زيبا خوانده مي شود.


گفته مي شود که قرائت داراي نت و آهنگ است و نزديک به موسيقي است. ولي بايد گفت که: خود صداي خوش في نفسه موسيقي است.


مي گويند ابن مسعود در محضر پيامبر قرآن مي خواند و پيامبر همواره به او مي فرمود: ابن مسعود! براي ما قرآن بخوان. اما در عين حال علاقه داشت که از ديگران هم قرآن را بشنود.








استاد عبدالباسط مي گفت:


" تمام موفقيتي که نصيب من شده به حرمت آيه به آيه هاي قرآن مجيد است که صداي مرا در نظر مردم دلنشين کرده و در اصل اين نفوذ کلام الهي است که باعث روي آوردن مردم غيرمسلمان به سوي اسلام شده است."


 اصولاً قرآن اگر با صداي نه چندان خوشي هم خوانده شود، في نفسه باز هم دوست داشتني است.


سفرهاي استاد


 من به همه کشورهاي عربي سفر نموده ام؛ عرسبتان سعودي (1952)، لبنان، سوريه، مسجدالأقصي، که من دو سال ماه مبارک رمضان در آنجا بوده ام، عراق، قطر، سودان، پاکستان، هند، سنگال، مالزي و اوگاندا.


در مورد کشورهاي عربي، سفر به مسجدالأقصي و احياي ماه مبارک رمضان را در آنجا هيچ گاه فراموش نمي کنم. که حدودا  در سال 1963 بود. تلاوت در آنجا و مسجد الأقصي بعد از نماز عصر بود. من دوست داشتم بعد از نماز عشا باشد. گفتند: نه، اينجا مردم از روستاها به شهر مي آيند تا مايحتاج خود را تهيه کنند و نماز عصر را در مسجدالأقصي برگزار مي کنند و اين، تنها زماني است که تعداد زيادي از مردم جمع مي شوند. و گفتند شب هم مي توان مجدداً آن را پخش کرد. بدين ترتيب بود که بعد از نماز عصر به مدت تقريباً نيم ساعت يا بيشتر قرآن مي خوانديم و شب هم ساعت 9 پخش مي شد.


يکي از روزها به وزير تبليغات پيشنهاد کردم که در شب 27 ماه مبارک رمضان، کشورهاي عربي هم ملحق شوند و تلاوت قرآن در مسجدالأقصي، در آن کشورها هم پخش شود. در آن شب در اکثر کشورهاي عربي، قرآن از راديوها پخش شد و واقعاً شب پربرکتي بود، تلاوت موفقي بود و جمعيت فراواني جمع شده بود.















پس از وفات استاد، فرزند ايشان چندين بار پدر را در خواب مى‏بيند در حالى که از وى مى‏خواهد به شهر نجف برود و تذکره ولايت اميرالمؤمنين على عليه‏السلام، را براى او از مراجع آن شهر تهيه کند. پسر در عالم خواب از او مى‏پرسد که چه نيازى به اين تذکره دارد و او در جواب مى‏گويد: قرآن مرا از رفتن به جهنم حفظ کرد. از اين بابت نگران پدرت نباش، اما براى گذشتن از پل صراط و ورود به بهشت در حالى که در آستانه آن قرار گرفته‏ام يک چيز کم دارم و آن تذکره ولايت على عليه‏السلام است. برو و آن را برايم تهيه کن.


يک بار هم سفري به پاکستان داشتم. کسي مرا دعوت کرده بود و ميهمان جمعيتي به نام" جمعيت إقرأ" بودم. 9 روز در مراکز پاکستان بودم. هر شب در يکي از شهرها و استان هاي پاکستان به تلاوت قرآن مشغول بودم. در هر شهر قرآن مي خوانديم و با قطار باز مي گشتيم. يعني در همان قطار استراحت مي کرديم و غذا مي خورديم و به سفر خود ادامه مي داديم. 9 روز گذشت تا دوباره به کراچي برگشتم. اين سفر هم از سفرهاي فراموش نشدني بود. در حقيقت مردم پاکستان خيلي متدين هستند و در مراسم آنها صدها هزار نفر حضور پيدا مي کنند. در داخل شهرها همه وسايل نقليه، مسلمين را براي استماع قرائت قرآن به مقصد مي رسانند.


احساس مي کرديم که يک حرکت غيرعادي وجود دارد، به خصوص هنگامي که مجلس قرائت قرآن برگزار مي شد. و اين خودش خيلي مهم است. در آنجا مساجد ظرفيت اين جمعيت کثير را ندارند و لذا آنها دوست دارند در ميادين به تلاوت قرآن گوش دهند.


وقتي مي خواهند از کسي تجليل کنند فرياد مي زنند: "زنده باد، زنده باد" که نمي دانم براي تجليل و تکريم است يا درود و سلام. در هر حال آنها دوست دارند که اين جمله را تکرار کنند.


در طول مسافرت هايم به آفريقاي جنوبي هم رفتم و به ژوهانسبورگ و دماغه اميدنيک. در آنجا مسلمين فراواني هستند. خيلي سخت بود چون مسلمين در آنجا اجتماعشان ممنوع است ولي مسلمين آنجا تلاش کردند و از دولت اجازه گرفتند و من رفتم. دو بار هم رفتم. به دماغه اميدنيک هم رفتم.


در ژوهانسبورگ متأسفانه نژادپرستي هم وجود دارد. به من گفتند: چند آيه تلاوت کنيد، و من آيه:" يا ايها الناس إنا خلقناکم من ذکر و انثي و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا..." را تا آخر خواندم. البته آنها معني اين آيات را نمي دانستند. اين آيات بيان مي کند که ميان عرب و عجم، سياه و سفيد تفاوتي وجود ندارد.


من به 14 ايالت از ايالات آمريکا که در آنها مراکز مسلمين وجود داشت سفر کرده ام که تعداد زيادي از مسلمين در اين مراکز هستند. از تفضل خدا، در همه کشورها موفق بودم . در لوس آنجلس 6 نفر پس از شنيدن تلاوت قرآن کريم اسلام آوردند؛ در اوگاندا 92 نفر. در آنجا دو مجلس داشتم: در يکي 72 نفر از آنها و بقيه در مجلس دوم اسلام آوردند. حتي يک خانم گوينده تلويزيون همراه من بود که در آخرين روز خواست دستم را ببوسد و من متأثر شدم ولي نپذيرفتم . او تقاضا کرد به حج برود. به اوگاندائي ها گفتم اگر اجازه بدهيد، بگذاريد اين خانم امسال به مسافرت حج برود. پس از آن، خواست که نامش را تغيير دهد،  من نام" آمنه" را برايش انتخاب کردم.









در اين سفرها، نه تنها در کشورهاي اسلامي و عربي مسلمين نسبت به مسائل قرائت قرآن کريم توجه نشان مي دادند؛ بلکه حتي بيگانگان از شنيدن قرآن لذت مي بردند و گاه اسلام مي آورند. وظيفه ما در برابر اين حالت، اعزام هيئت هاي قاريان قرآن و اشخاص اهل عمل هم است.








انسان بايد همواره قرآن بخواند. اگر او قرآن را رها کند، قرآن هم رهايش مي کند.


من در ماه مبارک رمضان، فقط در کشورهاي عربي بودم و سفرهايم به ساير کشورها به مناسبت ميلاد پيامبر يا ساير مناسبت ها بوده و ماه مبارک رمضان را در کشورهاي غيرعربي نبوده ام.


من درهمه اوقات دوست دارم قرآن را تلاوت کنم و در طول روز هرگز از آن بي نياز نمي شوم. چون با آن انس گرفته ام و به آن عشق مي ورزم. قرآن نگهدار من و همه چيز من است. ساعاتي که صفا و معنويت بر آن حاکم است در قبل از سپيده دم بر من رخ مي دهد. " إن قرآن الفجر کان مشهوداً".


در طول روز، حدود يک ساعت و نيم و قبل از طلوع فجر نيز حدود يک ساعت و نيم قرآن مي خوانم . به فضل الهي عادت دارم يک ساعت قبل از طلوع فجر از خواب برخيزم و در حد توان نماز بخوانم و قرآن بخوانم و بعد هم استراحت کنم.


انسان بايد همواره قرآن بخواند. اگر او قرآن را رها کند، قرآن هم رهايش مي کند. اما اگر انسان عادت کند که هميشه قرآن را تلاوت کند، هرگز فراموش نمي کند. من حتي جاي آيات را مي دانم چون از نسخه معيني استفاده مي کنم که اول و آخر آيه و جاي آنها در اول و آخر سطور مشخص است. يعني يک نسخه مشخصي دارم که در هر صفحه، 15 سطر است و عادت کرده ام که از روي آن، قرآن را حفظ کنم. در غير اين صورت انسان دچار سردرگمي مي شود. يعني اگر نسخه او غير از نسخه اي باشد که از روي آن حفظ کرده است و جاي آيات را نداند، دچار مشکل مي شود.


در برخي کشورها، مسابقاتي ميان قاريان و حافظان قرآن برگزار مي شود که اين مسابقات به حفظ قرآن کمک مي کند. حتي در مصر در مورد سربازي مقرراتي حاکم است که ديپلمه ها دو سال به خدمت اعزام مي شوند ولي کساني که داراي ليسانس يا مدارک دانشگاهي هستند، يک سال به خدمت نظام وظيفه اعزام مي شوند. و حافظان قرآن هم مانند دارندگان دانشنامه ها با آنها رفتار مي شود. و اين کار افراد را به حفظ قرآن تشويق مي کند چون آنها را در حد دارندگان دانشنامه ها به حساب مي آورند.


البته مهمترين مسئله در حفظ اين است که انسان، قرآن را با توجه به احکام خاصش حفظ کند و اين احکام در متون خاصي آمده است که انسان مي تواند آنها را فرا بگيرد و قرآن را با احکامش و به شکل صحيحش بياموزد.


يک خواب عجيب


ماجراى خوابى که فرزند استاد درباره پدر بعد از وفاتش ديده قابل تامل است، شايان ذکر است که محبت و عشق مصري ها به حضرت على عليه‏السلام، و خاندان اهل‏ بيت عليهم‏السلام، با وجود سنى ‏مذهب ‏بودن‏ مصريان مشهوراست.


نقل مى‏کنند که: فرزند استاد عبدالباسط چندين بار پدر را در خواب مى‏بيند در حالى که از وى مى‏خواهد به شهر نجف برود و تذکره ولايت اميرالمؤمنين على عليه‏السلام، را براى او از مراجع آن شهر تهيه کند. پسر در عالم خواب از او مى‏پرسد که چه نيازى به اين تذکره دارد و او در جواب مى‏گويد: قرآن مرا از رفتن به جهنم حفظ کرد. از اين بابت نگران پدرت نباش، اما براى گذشتن از پل صراط و ورود به بهشت در حالى که در آستانه آن قرار گرفته‏ام يک چيز کم دارم و آن تذکره ولايت على عليه‏السلام است. برو و آن را برايم تهيه کن.


فرزند استاد براى اجراى ماموريت پدر راهى نجف، مدفن امام على عليه‏السلام، مى‏شود. هفته ‏نامه عراقى « بدر» چاپ قم در تاريخ 27 رمضان سال 1418 برابر با 26 ژانويه 1999 در مقاله‏اى به قلم « لعيبى‏» با عنوان « پدرت را نجات بده‏» اين ماجرا را به نقل از برخى خطباى عراقى از جمله خطيب معروف « سيد عادل‏العلوى‏» بازگو کرده است.


 


¤ نويسنده:محمد گلشن

 

   [آرشيو شده ها]

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  [26/10/1386- 12:0 ص] دانلود برنامه هاي هيئت فاطميون قم
[15/8/1386- 8:0 ص] سخنان مقام معظم رهبري در مورد قرآن
[15/8/1386- 7:0 ص] شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع) تسليت باد
[15/8/1386- 6:11 ص] مجموعه کامل قرآن به همراه قرائت و ترجمه به 24 زبان مختلف Quran R
[15/8/1386- 6:0 ص] زندگينامه استاد مصطفي اسماعيل
[15/8/1386- 6:0 ص] دانلود تلاوت تحقيق قرآن کريم استاد مصطفي اسماعيل
[15/8/1386- 5:51 ص] دانلود نرم افزار مجاني آيه امروز پارس قرآن:
[15/8/1386- 4:0 ص] آيا مي دانيد...
[25/6/1386- 6:0 ص] ترتيل قرآن کريم
[25/6/1386- 5:0 ص] آموزش تصويري قرآن کريم
[12/6/1386- 6:0 ص] اعجاز
[5/6/1386- 6:0 ص] تلاوت تحقيق قرآن کريم استاد شحات محمد انور
[5/6/1386- 5:0 ص] تحقيق درسي استاد عبدالباسط محمد عبد الصمد
[5/6/1386- 4:0 ص] تلاوت تحقيق قرآن کريم استاد عبدالبسط
[3/6/1386- 3:0 ص] آشنايي با استاد عبد الباسط محمد عبد الصمد
[همه عناوين(34)]